اشخاص زیرک از بدبختی و گرفتاریهای دیگران متنبه میشوند ولی اشخاص ابله از بلاهای خود عبرت نمیگیرند.
بنیامین فرانکلین
واقعا چقدر بلا باید بر سر یک نفر بیاید تا بفهمد حداقل یکجای کار می لنگد؟ این را از خودم می پرسم و نه کس دیگری…
بلایی که در طی این امتحانات برای من پیش آمد نمونه بارزی از مجموعه خطاهای به ظاهر کوچکی بود که دست به دست هم دادند تا تبدیل به یک معضل غیر قابل تحمل شوند. معضلی که بلای جانم شد و آثارش تا مدت ها ممکن است گریبانم باشد.
ریشه های این خطاهای به ظاهر کوچک ولی بسیار عمیق و تاثیر گذار را می توان در این موارد جستجو کرد:
1- اسیر هوس های پولی شدن. این موضوع بطور قطع یکی از اصلی ترین دلایلی بود که مرا به ورطه نابودی کشاند. من تکلیف خود را نمی دانم. نمی دانم دنبال پول هستم یا علم. آیا این نفس اماره است که مرا به این سمت سوق می دهد یا خودخواهی و کامجویی؛ شاید هم نیاز.
2- دست بالا گرفتن خود در مواجهه با دروس
3- ریشه های عاطفی و کمبودهای موجود در این زمینه
4- وقت سوزی های سر هیچ و پوچ مثل وارکرافت
5- داشتن متعلقات زیاد روی وب مثل گوگل ریدر، شبکه های اجتماعی و…
6- دیدگاه های ایده آلیستی درباره درس خواندن
7- با یک دست چند هندوانه برداشتن
8- عدم مستلزم دانستن خود به پیشرفت در عین تعلق عالی قلبی به درسی که می خوانم
9- مشکلات درون خانوادگی
10- سعی در کمک بیش از اندازه به سایرین و پا فراتر گذاشتن از گلیم در این زمینه
11- دوری از خدا
12- سیگار
13- درجازدن در سطوح پایین فناوری
14- تجرد
15- دودلی در زمینه زبان های توسعه نرم افزار
16- سیستم نامناسب استراحت
17- ضعف بدنی و حال بد مداوم و اضافه وزن
18- فاصله گرفتن از راه بزرگانی که همواره عاشقشان بودم و دوست داشتم من نیز ادامه دهنده راه آنان باشم.
اما صحبت از عیوب که ناخوشایند باشد صحبت از درمان خوشایند است. این ترم تجربه عمیقی برایم بود. این که چگونه اتفاثات به هم زنجیر می شوند که انسان تا لبه پرتگاه برود. وقتی که حس گناه در انسان consolidate می شود دیگر انسان به خدا فکر نمی کند. از او یاری نمی جوید و او را از صمیم دل نمی خواند.
من بد کردم. من تبدیل به نمونه واقعی دایان در مالهالند درایو شدم و صورت واقعی گناه برایم پشت پرده ای ضخیم قرار گفت. گناه ها را کوچک و سخیف پنداشتم و از خدا نترسیدم.
من چه دارم؟
این سوالی است که باید خیلی شفاف و واضح جوابش را بدهم. در واقع من اینها را دارم:
- عشق و علاقه به علم
- پایه ای نسبتا خوب در ریاضیات و مفاهیمی از برنامه سازی و کامپیوتر
- آرزوی موفقیت در علم
- آرزوی رفتن از این ویرانه
- سن نسبتا بالا (که عرصه را در صورت تعلل برایم تنگ می کند)
- اراده ای که ضعیف شده و باید بازگردد
تصمیم های اساسی من برای بعد از این:
1- از آنجایی که ازدواج می تواند مشکلات مرا افزون نموده، مرا به کسب درآمدهای بی ارزش سوق داده، زمان علمی مرا گرفته، دغدغه های جدیدی برایم ایجاد کند و با استناد به این جمله که کسانی که به چیزهای متوسط راضی نمی شوند اغلب بهترین ها نصیب شان می گردد، من از حتی فکر کردن به ازدواج تا شروع دوره فوق لیسانس خودداری می کنم؛ باشد که با حذف آفت هایی که به دنبال ازدواج در این جامعه و در این شرایط وجود دارد بتوانم موفقیت ها و دانش با ارزش تری را رقم بزنم.
من بعد از این دیگر به اینکه یاری در کنار خود ندارم نخواهم نالید چرا که یا انتخاب یار و یا به پیش رفتن. هر دو با هم نمی شوند و خود بهتر می دانم که چرا!
2- قناعت در عین راحتی! بدون اینکه بخواهم فشار زیادی را به خود وارد کنم صرفا با انجام دادن سه کار دو شرکت ها و یک ن.ا.ز آنهم بصورت روزانه 7 ساعت اهداف خود را پیش خواهم گرفت.
3- محدود کردن مطالعات به دو زمینه visual c++.net و java در زمینه زبان های برنامه سازی و تدریجا کاهش از فعالیت های مایکروسافت بیسد و پیشروی به سمت جاوا. در زمینه سیستم های عامل نیز تلاش بر روی سیستم عامل های مبتنی بر یونیکس با قدرت انجام خواهد گرفت. از این رو هر گونه مطالعه جنبی و تغییر جهت مطلقا ممنوع است.
4- ترک سیگار…من در طی ای ایام به این نتیجه رسیدم که اگر سیگار را به خاطر روزهای امتحان ترک نمی کردم که خوابم نبرد سیگار عین دردسر و وقت کشی بوده است. ترک سیگار از اولویت های اصلی من برای شروع کردن راهی است که با پایان گرفتن امتحانات شروع می شود.
5- مطالعه همه دروس غیر از دروسی که اجبارا باید به فارسی خوانده شوند به زبان انگلیسی
6- ورزش: یکی از مسائل فراموش شده در زندگی من است که باید به سویش بازگردم. بی گمان بی حسی و رخوتی که هنگام درس خواندن بر من چیره می شود به دلیل ورزش نکردن است یا لااقل ورزش نکردن تاثیر مهمی در این اثر بد دارد.
7- نماز خواندن
8- نرفتن زیر بار قراردادهایی که شر درست می کنند ولو اینکه درآمدهای بالایی را به ارمغان بیاورند.
9- پابندی به این برنامه. من این برنامه را خود تدوین نموده ام و انصاف نیست که خودم این برنامه را زیر پایم بگذارم. اگر قرار است این برنامه هم زیر پا گذاشته شود پس بهتر است بی خیال همه چیز شوم و همین جا همه متن را انتخاب و حذف کنم.
10- این اولین و آخرین باری بود که این غلط ها را کردم و درست نخواندم و این گونه شد وضع امتحانات.
از این لحظه به بعد عاشقانه کامپیوتر خواهم خواند تا تمام عمر.
یا من اسمه دوا و ذکره شفا
مربوط به موضوع های: و اکنون عبرت